بر اساس این روایت تاریخی، ابوبکر فردی (ظاهراً مغیره) را به همراه جماعتی نزد امیرالمؤمنین فرستاد با این پیام که «یرید بیعه» (خواهان بیعت هستیم)، یا بیعت را اخذ کند یا حضرت را برای بیعت آنان ببرد. لکن امیرالمؤمنین از این امر استنکاف ورزیده و با بیانی که مشهور است، فرمودند: «من امری خطیرتر و مهمتر دارم». مراد حضرت از این امر مهم، تجهیز، تکفین و تدفین رسول خدا و پس از آن، جمعآوری میراث نبیّ خاتم، یعنی قرآن کریم بود. قرآن در منظر امیرالمؤمنین به مثابه منفست و متن بنیادین حکومت رسولالله تلقی میشد. حضرت فرمودند: «من در حال جمعآوری این موارد هستم و امکان حضور و بیعت ندارم.»
گعده علمی ـ ۱۴۰۴/۰۹/۰۲
۸,۰۰۰ تومان
بخش اوّل: استنادات تاریخی در باب انحراف سیاسی صدر اسلام
در بررسی وقایع صدر اسلام و تحلیل ریشههای انحراف از سیره پیامبر اکرم و اعراض از خط اصیل هدایت که متمثل در ولایت امیرالمؤمنین است، استنادات تاریخی متقنی وجود دارد. بلاذری (متوفای ۲۷۰ هجری قمری) در اثر خود، کتاب «أنساب الأشراف» (جلد اول، صفحه ۵۸۶)، روایتی حائز اهمیت را نقل کرده است.
بر اساس این روایت تاریخی، ابوبکر فردی (ظاهراً مغیره) را به همراه جماعتی نزد امیرالمؤمنین فرستاد با این پیام که «یرید بیعه» (خواهان بیعت هستیم)، یا بیعت را اخذ کند یا حضرت را برای بیعت آنان ببرد. لکن امیرالمؤمنین از این امر استنکاف ورزیده و با بیانی که مشهور است، فرمودند: «من امری خطیرتر و مهمتر دارم». مراد حضرت از این امر مهم، تجهیز، تکفین و تدفین رسول خدا و پس از آن، جمعآوری میراث نبیّ خاتم، یعنی قرآن کریم بود. قرآن در منظر امیرالمؤمنین به مثابه منفست و متن بنیادین حکومت رسولالله تلقی میشد. حضرت فرمودند: «من در حال جمعآوری این موارد هستم و امکان حضور و بیعت ندارم.»
* * *
بخش دوّم: گزارش وقایع هجوم به بیت وحی
در خصوص تعداد دفعات هجوم به بیت حضرت زهرا اقوال موجود (یک، دو یا سه هجوم) را ذکر کردهاند. در ادامه وقایع گزارش شده است: «فَجاءَ عُمَرُ وَ مَعَهُ فَتِیلَهٌ». خلیفه دوّم در حالی که فتیله یا مشعلی از آتش به همراه داشت، به صحنه آمد. (در اینجا لازم به ذکر است که روح دینداری با «تبرّی» و عدم شرم در برابر دشمنان خدا گره خورده است و این امر مقدمهای برای ولایتمداری است. نسبت به آن هشدار دادهاند: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً»).
در روایات متأخر، از جمله نقل مرحوم میرجهانی در کتاب «الجنه العاصمه فی أحوال الفاطمه»، آمده است که نیروهای انسانی بالغ بر سیصد نفر، مجهز به اسب و ادوات مانند تیر، کمان، شمشیر و نیزه به محل آمدند. در این میان، فرد با آتش در دست مشاهده شد.
حضرت زهرا با مشاهده این صحنه، در حالی که پیش از آن در بیرون یا آستانه خانه حضور داشت، به داخل رفته و جهت حفظ حجاب از انظار نامحرم، پشت در قرارار («لِتَسْتَتِرَ عَنَّا»). سپس خطاب به عمر فرمودند: «یا ابْنَ الْخَطَّابِ! أَتُرَاکَ مُحَرِّقاً عَلَیَّ بَابِی؟»؛ «آیا قصد داری درب خانه مرا به آتشی بکشی؟». لازم به ذکر است که هیزمهای جمعآوریشده از نوعی چوب خاص («حطب الجزل» یا «حطب الهزل») بود که دیرسوز بوده و شعلههای پایدار ایجاد میکند. امری که برنامهریزی قبلی را برای یک کودتا توسط جریانات نفاق و اراذل و اوباش (مانند طایفه بنیاسلم) نشان میدهد که از زمان بیماری پیامبر تجهیز شد.
در پاسخ به حضرت، عمر مشخص کرد: «نَعَمْ»؛ «بله، خانه را آتش میزنم».
* * *
بخش سوّم: تحلیل گفتمان «مصلحتسنجی» در برابر «حقیقت»
نکته کلیدی و بسیار حائز اهیمت در این واقعه مهم این استدلال است که میگوید: «وَ ذَلِکَ أَقْوَی فِیمَا جَاءَ بِهِ أَبُوکَ»؛ «این عمل برای آنچه پدرت آورده، قویتر و بهمصلحتتر است». این گزارش نشاندهنده پدیده «مصلحتسازی» توسط جریان غیر الهی است. طاغوت و جریانات خارج از خط اصیل امامت، صلاحیت تشخیص مصلحت را ندارند، چراکه مصلحت آنان تابع شهوات، دنیاطلبی و قدرتطلبی است، نه حقایق الهی.
به عنوان یک مثال جامعهشناختی مدرن میتوانم به لابیگریهای فاسد اشاره کنم. فردی مبالغ هنگفتی هزینه میکند تا شخصی را به کرسی قانونگذاری (مجلس) برساند تا در آینده، آن نماینده با وضع قوانین یا ایجاد تنش، نامشروع حامی مالی خود را انجام دهد. در این حالت «مصلحت» ساخته و جعل میشود، نه کشف.
کشف مصلحت حقیقی، شأنِ «ولیّ خدا» است. کسی که به منبع لایزال الهی و فانی در ذات حق متصل است («ینظر بنور الله»)، اوست که میتواند مصلحت واقعی جامعه را تشخیص دهد. متأسفانه جامعه آن روز در برابر این مصلحتتراشی دروغین سکوت کرد.
* * *
بخش چهارم: پیامدهای تاریخی سکوت خواص و عوام
سکوت جامعه در برابر انحراف سقیفه، نقطه توقف نبود، اما شروع یک سقوط بود. حضرت زهرا در خطبه فدکیه پیشبینی فرمودند که این سنگ بنای کج در آینده نتایج مفتضحانهای به بار خواهد آورد. پنجاه سال بعد، نتیجه این سکوت در حکومت یزید بن معاویه تجلّی یافت؛ حاکمی که عالناً به محارم خود تجاوز میکرد، نیازات دین (نماز و روزه) را انکار مینمود و مقدسات را به سخره میگرفت («لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلا… خَبَرٌ جَاء وَ لَا.»)
اساس این فجایع در سقیفه گذاشته شد («أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ»). آن زمان که جامعه را به بهانه «مصلحت اسلام» به سکوت واداشتند، در واقع راه را برای حذف حقیقت دین هموار کردند.
بخش پنجم: تبیین جایگاهیشناختی ولایت در دین است
در تبیین حقیقت دین، امام باقر در تفسیر آیهای میفرمایند: «وَ هِیَ فَاطِمَهُ». اگر حضرت زهرا و بیت ایشان از دین حذف شوند، چیزی از دین باقی نمیماند. همچنین در کتاب «مختصر البصائر» (اثر حسن بن سلیمان حلی)، از جابر بن یزید جعفی به نقل از امام باقر آمده است: «الْإِسْلَامُ هُوَ رَجُلٌ». اسلام در حقیقت، …











































نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.