چکیده
پژوهش حاضر با تمرکز بر مفهوم اصالت تأثیر پیروزیهای مقطعی در ادراک قدرت در مذاکرات، به تحلیل نقش این موفقیتهای کوتاهمدت در شکلدهی به برداشتهای راهبردی طرفین میپردازد و نشان میدهد که این پیروزیها اگرچه در ظاهر بهعنوان دستاوردهای تاکتیکی تلقی میشوند اما در سطح ذهنی و تحلیلی میتوانند بهطور عمیق بر تصویر قدرت خودی و دشمن اثرگذار باشند و موجب بازتعریف موازنه ذهنی قدرت در فرآیند مذاکره شوند و از این طریق ادراک تصمیمگیران را نسبت به واقعیتهای ساختاری تغییر دهند و زمینه شکلگیری برداشتهای خوشبینانه یا خطاهای شناختی را فراهم سازند و در صورت تکرار میتوانند به یک الگوی ذهنی پایدار تبدیل شوند که مبنای تصمیمسازیهای بعدی قرار گیرد و این امر هم میتواند کارکرد مثبت در تقویت روحیه و موقعیت چانهزنی داشته باشد و هم میتواند موجب انحراف تحلیلی و کاهش دقت در ارزیابی توان واقعی طرف مقابل گردد و در نتیجه نوعی عدم توازن میان واقعیت قدرت و ادراک قدرت ایجاد کند و این عدم توازن بهطور مستقیم بر کیفیت تصمیمگیریهای دیپلماتیک اثر میگذارد و مسیر مذاکرات آتی را تحت تأثیر قرار میدهد و یافتههای این پژوهش بیانگر آن است که پیروزیهای مقطعی دارای کارکرد دوگانه تقویتی و انحرافی در ساختار شناختی هستند و مدیریت صحیح این ادراکات برای جلوگیری از تصمیمات غیرواقعبینانه ضروری است و در نهایت این پدیده بهعنوان یک عامل مؤثر در بازسازی تصویر قدرت و تنظیم رفتار راهبردی طرفین مذاکره قابل تحلیل و بررسی است.
واژگان کلیدی
پیروزیهای مقطعی، ادراک قدرت، موازنه قدرت، مذاکرات دیپلماتیک، تحلیل راهبردی، خطای شناختی، تصمیمسازی سیاسی، قدرت ذهنی، قدرت ساختاری، تصویرسازی دشمن، رفتار راهبردی، دیپلماسی، مدیریت ادراک، چانهزنی سیاسی
اصول
1: اصل شکلگیری ادراک برتری راهبردی از پیروزیهای مقطعی در فرآیند مذاکرات و تصمیمسازی دیپلماتیک کلان[1]
2: اصل کاهش برآورد توان واقعی دشمن در نتیجه تمرکز ذهنی بر دستاوردهای محدود و موفقیتهای تاکتیکی کوتاهمدت[2]
3: اصل تقویت اعتمادبهنفس دیپلماتیک در اثر تکرار پیروزیهای محدود و اثرگذاری روانی آن بر تیم مذاکرهکننده[3]









نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.