اصول
1: اصل تداوم تاریخی و ساختاری تقابل با مستکبران بهمثابه واقعیتی پایدار در معادلات قدرت جهانی و فراتر از رخدادهای مقطعی[1]
2: اصل درهمتنیدگی ساحتهای مختلف قدرت و امتداد تقابل به حوزههای اقتصادی، فرهنگی، رسانهای و شناختی در کنار عرصههای سخت[2]
3: اصل نقش تعیینکننده زمان در شکلدهی به موازنهها و اثرگذاری آن بر فرسایش یا تثبیت قدرتها در تقابلهای ممتد[3]
4: اصل سیالیت و دگرگونی مستمر در الگوهای فشار و تغییر شکل تهدیدات در بستر جنگهای طولانی[4]
5: اصل پیوستگی میان فشارهای بیرونی و تحولات درونی و تأثیر متقابل این دو سطح بر یکدیگر[5]
[1] . در نگاه یک سیاستمدار، مواجهه با جبهههای سلطه، نه در قالب یک وضعیت موقت، بلکه بهعنوان بخشی از یک روند ریشهدار تاریخی فهم میشود که در آن، قدرتهای مسلط بهصورت مستمر در پی تثبیت موقعیت خود هستند و همین امر، برداشتهای کوتاهمدت و مقطعی را ناکافی ساخته و نوعی نگاه مبتنی بر استمرار و امتداد زمانی را در تحلیلها برجسته میسازد.
[2] . در این چارچوب، جنگهای طولانی بهگونهای شکل میگیرند که تمامی عرصههای اثرگذار بر حیات جامعه را در بر میگیرند و مرز میان حوزهها تا حد زیادی از بین میرود، بهگونهای که یک تحول اقتصادی میتواند پیامد فرهنگی یا روانی داشته باشد و همین پیوستگی، تحلیل تکبعدی را ناکارآمد میسازد.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.