اصول
۱: اصل چندلایه بودن کارکرد جنگ شناختی در تأثیرگذاری همزمان بر ادراک، احساس و قضاوت افکار عمومی در بستر پیچیده اجتماعی و رسانهای[1]
2: اصل تمرکز جنگ شناختی بر تغییر چارچوبهای ذهنی افکار عمومی بهجای تغییر مستقیم واقعیتهای عینی و بیرونی جامعه[2]
3: اصل نقش روایتسازی هدفمند و جهتدار در شکلدهی به الگوهای ذهنی و هدایت مسیر تحلیل افکار عمومی در مواجهه با رویدادها[3]
4: اصل تأثیر تدریجی جنگ شناختی بر فرسایش اعتماد اجتماعی در روابط میان مردم و نهادهای رسمی و حاکمیتی[4]
5: اصل برجستهسازی و بزرگنمایی مسائل و نارساییها بهعنوان ابزاری برای القای احساس بحران و بیثباتی در ذهن جامعه[5]
[1] . در این چارچوب، جنگ شناختی تنها به انتقال دادهها یا پیامهای ساده محدود نمیشود، بلکه بهصورت همزمان لایههای مختلف ذهن انسان را درگیر میکند؛ از ادراک اولیه گرفته تا احساسات و در نهایت قضاوتهای نهایی، بهگونهای که مخاطب بدون مواجهه مستقیم با تغییر واقعیت، برداشت متفاوتی از همان واقعیت پیدا میکند.
[2] . در این نگاه، تلاش اصلی بر آن است که نحوه تفسیر و فهم مخاطب از واقعیتها دگرگون شود، بهگونهای که حتی در صورت ثبات شرایط واقعی، برداشت عمومی به سمت درک متفاوت یا حتی معکوس سوق داده شود.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.