اصول
1: اصل لزوم تفکیک لایههای سهگانه داده پیش از یادگیری از تجارب جبهههای مقاومت برای پرهیز از تقلید سطحی[1]
2: اصل ضرورت رمزگشایی دستور بافتاری هر تجربه پیش از هرگونه تعمیم به جبههای دیگر به عنوان محوریترین گام در فرایند بهینهسازی راهبردها[2]
۱۴,۰۰۰ تومان
اصول
1: اصل لزوم تفکیک لایههای سهگانه داده پیش از یادگیری از تجارب جبهههای مقاومت برای پرهیز از تقلید سطحی[1]
2: اصل ضرورت رمزگشایی دستور بافتاری هر تجربه پیش از هرگونه تعمیم به جبههای دیگر به عنوان محوریترین گام در فرایند بهینهسازی راهبردها[2]
3: اصل امتناع همسانی پدیدهشناختی سطحی و وجوب جستجوی همانیختی فضای فاز راهبردی میان دو جبهه در فرایند گردآوری و مقایسه داده ها[3]
4: اصل بازسازی مسئله وارونه به مثابه روش اصیل در یادگیری از دیگر جبههها، نه کپی برداری از پاسخهای مشهود آنان[4]
۵: اصل ابتناء انباشت و انتقال دانشی بر پایدارههای پویای استخراجشده از میان انبوه دادههای جبهههای گوناگون، بهعنوان تنها سرمایه راهبردی دارای ارزش ماندگار[5]
[1] . هر داده خامی که از میدان رزم برچیده میشود، اگر در سه لایه عینیت، رابطه و صورتِ ناب فهم نشود، از نگینی در تاریکی نیز کمفایدهتر است؛ چرا که یادگیریِ اصیل تنها آنگاه رخ میدهد که داده از مشاهده به فهم، و از فهم به انتزاع رود و سپس در جبههای تازه به کار آید، وگرنه جز تقلیدی ناقص و ناموزون نخواهد بود.
[2] . دستور بافتاری، آن قواعد پنهان زبانی است که به هر رویداد رزمی در بوم خودش هویت میبخشد. همانطور که یک واژه در دو جمله متفاوت، دو معنای بیگانه مییابد، یک داده تاکتیکی نیز در دو بافتارِ توپوگرافیک و زمانی، دو کارکرد ناهمسان خواهد داشت؛ زاویه سایه کوه، تراکم کوچهها، میانگین زمان واکنش دشمن، و کسری از آسمانِ پنهان در بامهای بلند، همگی حروف الفبای این دستورند. بیرمزگشایی، بردنِ یک تاکتیک از جبههای به جبههای دیگر، همچون شناگری است که فنِ شنا در اقیانوس را در جویباری خشکیده به کار میبندد. پس پیش از وامگیریِ تجربه، باید پرسید: چه قیدهای نادیدنیِ بافتار، بر پیکر آن راهبرد نشانده شده بود و این قیدها در بومِ ما چه شکلی به خود میگیرند؟






نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.