اصول
۱: اصلِ فراگیری میدان تقابل حق و باطل در تمامی سطوح حیات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و رسانهای فراتر از محدودیتهای صرفاً نظامی و درگیریهای آشکار[1]
۲: اصلِ نقشآفرینی همگانی آحاد جامعه در سطوح متفاوت ادراکی، فرهنگی، اجتماعی و رفتاری در فرآیند شکلدهی به معادلات تقابل تاریخی حق و باطل[2]
۳: اصلِ پیوستگی وضعیت تقابل در تمامی مراحل جنگ، آتشبس، مذاکرات و دورههای سکون ظاهری در تحلیل کلان منازعه میان حق و باطل[3]
۴: اصلِ عدم انفکاک میان دوران جنگ فعال، آتشبس، مذاکرات و وضعیتهای سکون سیاسی در فهم کلی میدان منازعه و تداوم اثرگذاری متقابل بازیگران[4]
۵: اصلِ جایگاه جامعه بهعنوان عنصر زنده و فعال در تولید، بازتولید و جهتدهی به فضای ادراکی، روانی و اجتماعی در میدانهای تقابل سیاسی و تمدنی[5]
[1] . در این اصل، تقابل حق و باطل بهعنوان یک وضعیت چندلایه و گسترده فهم میشود که تنها در صحنههای نظامی قابل مشاهده نیست، بلکه در لایههای فرهنگی، رسانهای، اقتصادی و ادراکی نیز جریان دارد. این نگاه نشان میدهد که هر حوزه از زندگی اجتماعی میتواند بهنحوی در شکلدهی به توازن نیروها و جهتگیریهای کلان نقشآفرین باشد و بنابراین نمیتوان آن را به یک عرصه محدود فروکاست.
[2] . در این اصل، جامعه بهعنوان مجموعهای از افراد با ظرفیتها و نقشهای متفاوت دیده میشود که هر یک در سطح خود در این میدان تاریخی سهم دارند. این مشارکت میتواند از سطح آگاهی و تولید معنا تا رفتارهای اجتماعی و کنشهای فرهنگی امتداد یابد و در مجموع، ساختار کلی تقابل را تحت تأثیر قرار دهد.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.