اصول
1: اصل هویت فراگیر نفس در سراسر مراتب هستی و حضور آن بهعنوان پیونددهندۀ مشترک میان موجودات تکوینی[1]
2: اصل تنوع مرتبهای نفس در میان موجودات و شکلگیری تمایزات کیفی بر اساس ظرفیت وجودی هر مرتبه[2]
اصول
۱: اصل هویت فراگیر نفس در سراسر مراتب هستی و حضور آن بهعنوان پیونددهندۀ مشترک میان موجودات تکوینی[۱]
۲: اصل تنوع مرتبهای نفس در میان موجودات و شکلگیری تمایزات کیفی بر اساس ظرفیت وجودی هر مرتبه[۲]
۳: اصل فراروی نفس از مرزهای مادی و نقش آن بهعنوان پل ارتباطی میان عالم جسم و عالم ماورای ماده[۳]
۴: اصل ارتباط علّی و تأثیرگذار میان نفوس انسانی و نفوس فلکی و نقش این پیوند در شکلگیری ساختار کیهانی انسان[۴]
۵: اصل جایگاه نفوس کواکب و افلاک بهعنوان عوامل نظمدهنده و مدبّر در حرکت و حیات عالم بالا[۵]
[۱] . نفس در حکمت فلسفی، حقیقتی است که تمام مراتب آفرینش را در شبکهای هماهنگ به یکدیگر پیوند میدهد؛ از نبات و حیوان گرفته تا انسان، افلاک و کواکب، هر موجودی بهرهای از این حقیقت دارد. این پیوند فراگیر، اساس نظم، حرکت، حیات و غایتمندی در عالم را تشکیل داده و نشان میدهد که جهان نه متشکل از ذرات پراکنده، بلکه مجموعهای از مراتب نفسانی مرتبط و جهتمند است.
[۲] . اگرچه همۀ موجودات به نحوی از نفس بهرهمندند، اما این بهرهمندی یکسان نیست و مراتب وجودی متفاوت، کیفیت و کارکرد نفس را در هر موجود تعیین میکند. از نفس نباتی که آغاز ادراک و تغذیه را ممکن میسازد تا نفس انسانی که قدرت تعقّل و اراده دارد و نفسهای فلکی که در مرتبهای شریفتر و بسیطتر قرار دارند، تفاوت رتبی نفس اساس ساختار سلسلهمراتب عالم را تشکیل میدهد.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.