اصول
1: اصل تبیینِ سیرِ تکاملیِ وجودِ امکانی حقیقی از مرتبهی اَعیانیّتِ محض تا مقامِ واقعیّتِ عینیه و تجلّیِ آن در قالبِ تعیّناتِ ماهوی و بهتبعِ آن، وجودیِ ظاهری[1]
2: اصل اصالتِ وحدتِ بالذاتِ وجودِ امکانی در برابرِ اعتباریّتِ ماهیات و تبیینِ غلبهی جنبهی وجودی بر جنبهی ماهوی در تمامی مراتبِ تشکیکِ وجودی[2]
3: اصل انعکاسِ اشراقاتِ أسماءالله الحسنی در مراتبِ مختلفِ وجودِ امکانی و نقشِ این تجلیات در شکلدهیِ کمالاتِ و صفاتِ موجوداتِ ممکن[3]
4: اصل تقدّمِ مرتبهی وجودی بر مرتبهی ماهوی در سیرِ صعودی و نزولیِ وجودِ امکانی و تبیینِ تبعیتِ تعیّناتِ ماهوی از تعیّناتِ وجودی[4]
5: اصل وحدتِ حقیقتِ وجودیِ امکانی در مرتبهی أعیانیّت و تبدّلِ آن به کثرتِ ظاهری در مقامِ واقعیّتِ خارجی بدونِ تجزیه و انفصالِ ذاتِ وجود[5]
[1]. این اصل به حرکتِ پویای وجودِ امکانی از یک مرتبهی بالاتر و غیبی به نام «أعیانیه» که در آن وجود به صورت جمعی و عینی است، تا مرحلهی «واقعیه» که همان تحققِ خارجی و جزئی است، اشاره دارد. در این سیر، وجودِ امکانی ابتدا در مرتبهی ماهیت و تعیّنهای ذهنی قرار میگیرد و سپس به تبعِ آن، در عالمِ خارج تجلی مییابد. این فرآیند نشان میدهد که وجودِ حقیقیِ ممکنات، سیرِ نزولی و تکاملیای را طی میکند که در آن، از وحدتِ جمعی به کثرتِ فردی و از باطن به ظاهر تنزل مییابد.
[2]. در این اصل بر این نکته تأکید میشود که در وجودِ امکانی حقیقی، اصلِ «وحدت» و «وجود» مقدم بر «کثرت» و «ماهیت» است. اگرچه ماهیات و تعیّنات در عالمِ ظاهر متنوع و متکثر به نظر میرسند، اما در حقیقتِ امر، اینها سایههایی از یک وجودِ واحد و بالذات هستند. این وحدتِ بالذات، بنیانِ هستیشناسیِ عرفانی را تشکیل میدهد و نشان میدهد که کثرات، هویتی مستقل ندارند و همگی تابعِ یک حقیقتِ واحدِ وجودی میباشند.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.