اصول
۱: اصل مرکزیت بُنسازههای تاریخی و تحولات مسئلهمحور در شکلگیری فهم از وظایف فقیه و درک ماهیت تصاعدی مسئولیتهای او در عصر غیبت[۱]
۲: اصل اصالت تطور ساختارمند وظایف فقیه به مثابه گذار از افتاء فردی به تصدیگری نظاممند اجتماعی بر بنیاد مصالح نوعیه و نظم الهی[۲]
۳: اصل مبنای فقهیِ حجیت نیابت در تحلیل وظایف فقیه و استلزام مشروعیت عهدهداری امور اجتماعی بر اساس نصب عام شرعی[۳]
۴: اصل تفکیکناپذیری تحلیل وظایف فقیه از مقولات مشروعیت و نیابت و استحاله استقلال وظیفهمحوری بدون ریشهشناسی ولایت[۴]
۵: اصل امتناع فروکاست وظایف فقیه به الگوی سلطنت مبتنی بر تملک قدرت و ضرورت تمایز هویتی ولایت بر مدار تکلیف و هدایت تشریعی[۵]
[۱]. تحلیل تطور وظایف فقیه بدون توجه به زمینههای تاریخی، بحرانهای اجتماعی و تحولات معرفتیِ جوامع اسلامی ناقص میشود. وظایف فقیه در عصر غیبت، از پاسخگویی به مسائل تقلیدی آغاز شده و به مدیریت نظام اجتماعی و تنظیم روابط سیاسی رسیده است. این مسیر نشان میدهد که ولایت فقیه محصول انباشتی از ضرورتهای تاریخی و نه صرفاً یک استدلال صُلب و انتزاعی است.
[۲]. فهم وظایف فقیه از مقام افتاء و حل مسائل فردی آغاز شد؛ اما در جریان تحولات شریعت و نیازهای امت اسلامی، این وظایف به سطح نظام سیاسی ارتقا یافت. این تطور، نه ناشی از اراده فقها، که برخاسته از منطق درونی شریعت و ضرورت اِعمال احکام در عرصه اجتماع است. بنابراین، ولایت فقیه نقطه پایان این سیر و غایت طبیعی نظام تکالیف است.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.