اصول
1: اصل پویایی مستمر و بازتعریف دائمیِ تصویر ذهنی و تمدنیِ دشمن از خویشتن در بستر تحولات تاریخی و ضرورت نوسازی پیوسته چارچوبهای فهم و تفسیر[1]
2: اصل وابستگی شناخت روشمند، عمیق و چندلایه از رفتارهای راهبردی دشمن به فهم منسجم و شبکهایِ اجزاء سازنده تصویر ذهنی او از خویشتن تاریخی و تمدنی[2]
3: اصل ناکارآمدی تدریجی و ناتوانی چارچوبهای تحلیلیِ ایستا و تاریخگذشته در فهم تحولات نوظهورِ هویتی و تصویری دشمنان در شرایط پیچیده معاصر[3]
4: اصل پیوستگی ارگانیک و درهمتنیدگی درونیِ اجزاء تصویر دشمن از خویشتن و ضرورت فهم منظومهای نسبتهای میان عناصر هویتی، تاریخی و تمدنی او[4]
5: اصل تقدم بازسازی ساختارهای ادراکی و تحولیافتگیِ دستگاه تفسیر بر انباشت صرف دادهها و اطلاعات در فرآیند شناخت عمیق دشمن[5]
[1] . تصویر دشمن از خویشتن، حقیقتی ایستا و متوقف نیست، بلکه در اثر تحولات معرفتی، جابهجاییهای تمدنی، تغییرات نسلی، تحولات فناورانه و دگرگونیهای سیاسی، همواره در معرض بازتعریف و بازسازی قرار دارد و همین پویایی مستمر اقتضا میکند که دستگاههای تحلیلی نیز متناسب با این تحولات، بهصورت مداوم مورد بازاندیشی و نوسازی قرار گیرند تا قدرت فهم واقعیتهای نوپدید را از دست ندهند.
[2] . رفتارهای کلان دشمن در عرصههای سیاسی، رسانهای، فرهنگی و امنیتی، ریشه در تصویری دارد که او از رسالت تاریخی، موقعیت تمدنی، مشروعیت وجودی و نسبت خویش با دیگران ترسیم کرده است؛ ازاینرو، فهم دقیق این رفتارها جز از مسیر شناخت هماهنگ و منظومهوار این اجزاء بهدست نخواهد آمد.









































نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.