اصول
1: اصل اصالت وجودیِ احکام بهمثابه شؤون جاری نفس رحمانی در مراتب حیات انسانی[1]
2: اصل پیوند ذاتیِ سریان احکام با منطق تعیّن و ظهور در ساخت تمدنی[2]
اصول
۱: اصل اصالت وجودیِ احکام بهمثابه شؤون جاری نفس رحمانی در مراتب حیات انسانی[۱]
۲: اصل پیوند ذاتیِ سریان احکام با منطق تعیّن و ظهور در ساخت تمدنی[۲]
۳: اصل وحدت حقیقت حکم و کثرت مظاهر تمدنی آن به حسب قابلیات اجتماعی[۳]
۴: اصل تقدّم سریان تکوینیِ حکم بر تحقق صوری و نهادی آن در تمدن[۴]
۵: اصل تمدنسازی احکام از مسیر اختفای حقیقت در صورتهای اجتماعی[۵]
[۱]. احکام، در این نگاه، صرف قراردادهای تشریعی منفصل از هستی نیستند، بلکه شؤون وجودیاند که در امتداد نفس رحمانی در مراتب حیات انسانی جریان مییابند. همانگونه که وجود از نقطه واحد به کثرات میرسد، حکم نیز از حقیقت واحد تشریع به ساحات متکثر زندگی سریان پیدا میکند. تمدن، حاصل همین جریانیافتگی وجودیِ حکم در همه مراتب زیست جمعی است.
[۲]. سریان احکام تابع منطق تعیّن است، نه صرف ابلاغ لفظی؛ یعنی حکم آنگاه تمدنساز میشود که در صورتها، نهادها، عادات و ساختارها متعیّن گردد. همانگونه که نقطه در حروف و کلمات ظهور مییابد، حکم نیز باید در اشکال عینی تمدن ظاهر شود. تمدن، صورت تاریخیِ تعیّنیافتهی احکام است، نه امری بیرون از آن.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.