گعده ۱۴۰۴/۰۷/۰۵

۶,۰۰۰ تومان

در مباحث پیشین مرتبط با فضائل امیرالمؤمنین، این موضوع مطرح شد که در آیه شریفه «وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا»، مقصود از «مساجد»، حضرات معصومین هستند. بر این اساس، معنی آیه چنین تبیین می‌شود: از آن‌جا که مساجد  مختص خداوند است، پس غیر از ایشان را به عنوان مسجد نخوانید. به عبارت دیگر، وقتی مساجد برای خداوند است و با او معیت دارد، نباید از این مساجد (أهل‌البیت) را همراه با خداوند خواند.

Category:

تفسیر باطنی آیه «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ» و مسئولیت جوارح انسانی در کلام امیرالمؤمنین

أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم محمد. اللهم صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، لا سیما بقیه الله فی الارضین، واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

در مباحث پیشین مرتبط با فضائل امیرالمؤمنین، این موضوع مطرح شد که در آیه شریفه «وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا»، مقصود از «مساجد»، حضرات معصومین هستند. بر این اساس، معنی آیه چنین تبیین می‌شود: از آن‌جا که مساجد  مختص خداوند است، پس غیر از ایشان را به عنوان مسجد نخوانید. به عبارت دیگر، وقتی مساجد برای خداوند است و با او معیت دارد، نباید از این مساجد (أهل‌البیت) را همراه با خداوند خواند.

در ادامه این بحث، به روایتی از حضرت امام باقر در این زمینه اشاره شد. همچنین بیان گردید که این تفسیر از «مساجد» با روایاتی که آن را به مواضع هفت‌گانه سجود در بدن انسان (پیشانی، دو کف دست، دو زانو و دو انگشت شست پا) اطلاق می‌کنند، منافاتی ندارد. دلیل این عدم تعارض آن است که انسان در هر سجده، هفت عضو بدن خود را بر زمین می‌گذارد. از آن‌جا که در هر رکعت دو سجده به جای می‌شود، مجموع تماس این مواضع با زمین به چهارده مرتبه می‌رسد (۷ × ۲ = ۱۴) که این عدد، با تعداد چهارده معصوم مطابقت دارد. بنابراین، هر یک از این مواضع سجود به یکی از آن بزرگواران اشاره دارد: پیشانی به یک معصوم، دو کف دست به دو معصوم، دو زانو به دو معصوم و دو انگشت پا به دو معصوم دیگر که در هر رکعت با دو سجده، این ارتباط چهارده‌گانه محقق می‌شود.

در این زمینه، روایتی از امیرالمؤمنین در وصیت ایشان به فرزندشان محمّد بن حنفیه شایان توجه است. حضرت می‌فرمایند: «یَا بُنَیَّ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ، بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ. فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعالى قَدْ فَرَضَ عَلَی جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ الَیْکَ»؛ «ای فرزندم! آن‌چه را نمی‌دانی مگو، بلکه حتی تمام آن‌چه را که می‌دانی نیز مگو است، زیرا خداوند تبارک و تعالی بر تمام جوارح تو واجباتی را قرار داده است که در روز قیامت به واسطه آن‌ها بر تو احتجاج خواهد کرد.»

این کلام، حاوی نکته‌ای بس عظیم است. حضرت نه تنها از بیان مطالب بدون علم نهی می‌شود، بلکه توصیه می‌کند که از بیان تمام دانسته‌ها نیز باید پرهیز کرد. خداوند برای هر یک از اعضا و جوارح، واجباتی معین کرده و در روز قیامت در خصوص آن‌ها از انسان خواهد پرسید. خداوند این وظیفه را تذکر داده است، انسان را نسبت به آن‌ها موعظه کرده است، از عوامل نابودکننده آن‌ها بر حذر داشته و او را دیب کرده است. این جوارح به حال خود رها نشده است، چنان‌که خداوند عزوجل می‌فرماید: «وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَکَ عَلَمْ کُلُئَکَ. مَسْئُولًا»؛ «در چیزی که به آن علم نداری، وارد مشو، چرا که گوش و چشم و دل، مورد سؤال واقع خواهد شد». و نیز می‌فرماید: «وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُمْ مَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهُ.»؛ «می‌گویند که به آن علم می‌گویند و آن را کوچک می‌پندارید، در حالی که نزد خداوند امری بزرگ است.»

پس از آن، خداوند به اطاعت امر می‌کند و می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا واسجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَتُکُمْلُوا الْخَیْرَک»؛ «که ایمان آورده، رکوع و سجود کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار خیر انجام دهید، باشد که رستگار شوید». این یک فریضه جامع و واجب بر تمام جوارح است، یعنی انسان نباید چیزی را که نمی‌داند بگوید و نباید تمام آن‌چه را که می‌داند، بیان کند. سپس خداوند عزوجل فرمود: «وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا»، که مراد از آن، مواضع سجود یعنی صورت، دو دست، دو زانو و دو انگشت شست پا می‌شود و برای غیر خدا می‌شود.

ظاهراً شأن نزول این روایت، آن بوده است که محمّد بن حنفیه سخنانی را بر زبان می‌آورد که نسبت به آن‌ها علم کافی نیست و گمان می‌کند که مقامی مانند امام حسن و امام حسین  دارد. از این‌رو، حضرت با ناراحتی او را نصیحت می‌کند که چه چیزی را نمی‌داند و حتی اگر چیزی را می‌داند، برای هر کسی بازگو نکند. انسان نباید هر چه را می‌داند، بر زبان آورد. برخی افراد، هر چه می‌دانند را بیان می‌کنند و پس از آن متضرر می‌شوند، یا انکار می‌کنند یا از عمل خود غافل می‌شوند. بنا نیست که هر دانشی شود. کسانی که به أسرار آگاه‌اند، زبان خود را بسته نگاه می‌دارند، اگر باید در زمانی خاص، مطلبی را بیان کنند. معمولاً خداوند به کسانی که أسرار را فاش نمی‌کنند، عنایات خود را ارزانی می‌دارند و اگر آن را بگویند، آن را از آن‌ها می‌گیرند. گاهی نیز أسرار، بدون اراده صاحب سِرّ، به یافتی فاش می‌گردد.

در این خصوص، بیان داستانی که والد معظم راوی آن بودند، خالی از لطف نیست. ایشان می‌فرمودند: شخصی در نجف اقامت داشت که از کرامت طی‌الارض برخوردار بود. طلاب علوم دینی به این امر پی برده و به آن یقین رسیده‌اند، اما در صدد بودند تا برای امتحان، به نحوی این راز را از او سازند. آن مردی که برابر با کوچکی داشت، در پرسش‌های مکرر آن‌ها سکوت می‌کرد و هیچ چیز را فاش نمی‌نمود. طلاب متوجه شدند که وی در عصر روزهای پنجشنبه، نزدیک به غروب، از نجف به مقصد کربلا، می‌کند. در آن زمان که وسایل نقلیه‌ای وجود نداشت، این مسیر کمتر از چهار یا پنج ساعت به طول می‌انجامید. اما …

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “گعده ۱۴۰۴/۰۷/۰۵”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا