«غنا در غرب، به مثابه وطن»: فردی که از غنا و توانمندی (اعم از معنوی و مادّی، که در اینجا به قرینه «وطن»، غنای مادّی مدنظر است) بهرهمند باشد، حتی اگر در سرزمینی دور از وطن خود را به سر برد، گویی در وطن خود زندگی میکند، زیرا ممکن است مالی به او امکان دهد تا تمام نیازهای خود را بسازد و در آسایش باشد.
گعده ۱۴۰۴/۰۷/۰۷
۹,۰۰۰ تومان
حکمت ۵۶: «وَ قَالَ (علیه السلام): الْغِنَى فِی الْغُرْبَهِ وَطَنٌ، وَ الْفَقْرُ فِی الْوَطَنِ غُرْبَهٌ.» و درود خدا بر او، فرمود: «ثروتمندى در غربت، چون در وطن بودن، و تهیدستى در وطن، غربت است.» ( ترجمه مرحوم دشتی)
بخش اوّل: تفسیر حکمت ۵۶ نهجالبلاغه (مفهوم غنا و فقر)
مولای موحدان، امیرالمؤمنین میفرمایند: «الغنى فِی الغُرْبَهِ وَطَنٌ، وَالفَقْرُ فِی الوَطَنِ غُرْبَهٌ.» این کلام شگرف، به دو جنبه از وضعیت اقتصادی بر حیات اجتماعی انسان اشاره دارد:
۱: «غنا در غرب، به مثابه وطن»: فردی که از غنا و توانمندی (اعم از معنوی و مادّی، که در اینجا به قرینه «وطن»، غنای مادّی مدنظر است) بهرهمند باشد، حتی اگر در سرزمینی دور از وطن خود را به سر برد، گویی در وطن خود زندگی میکند، زیرا ممکن است مالی به او امکان دهد تا تمام نیازهای خود را بسازد و در آسایش باشد.
۲: «فقر در وطن، به مثابه غربت»: در مقابل، فردی که در وطن خود دچار فقر است، احساس غربت میکند. فقر مانع از آن میشود که او با نزدیکان و خویشاوندان خود ارتباطی برقرار کند و عزتمندانه را حفظ کند. برای مثال، به دلیل تنگدستی، از دعوت کردن بستگان به خانه خود شرم دارد یا در مواجهه با دوستان و آشنایان، به علت ناتوانی در مواجهه با مراودات معمول اجتماعی، دچار احساس بیگانگی میشود. بدینترتیب، فقر حتی در خانه و وطن نیز برای فرد غربت میآفریند.
نتیجهگیری مفهومی
ثروتمندی در غربت، شرایط مشابه زندگی در وطن را فراهم میآورد و تنگدستی در وطن، انسان را دچار غربت و انزوای اجتماعی میکند.
در پایان این بخش، به خداوند پناه میبریم از فقری که با صبر همراه نباشد و از غنایی که بدون توکل، به سرمستی و طغیان آسیب میزند.
بخش دوّم: رویدادهای تاریخی پس از رحلت پیامبر اکرم
یک. ماجرای اوّل جمعه و موضعگیری یاران امیرالمؤمنین
در اوّلین جمعه پس از رحلت گرامی اسلام، دوستداران امیرالمؤمنین قصد کردند ابوبکر را از منبر به زیر ببرند. لیکن، علی با این تصمیم مخالفند و به آنها گفتهاند که به جای درگیری، آنچه را از حقایق میدانند در مسجد برای مردم بیان کنند. پس از بیانات مقداد (که در جلسه پیشین به آن پرداخته شد)، بُرَیدَه بن حُصَیب اَسلَمی برای ایراد سخن به پا خاست.
دو. سخنرانی حماسی بُرَیدَه بن حُصَیب اَسلَمی
آنها (که در جلسهای مجزا به تفصیل درباره شخصیت ایشان گفته خواهند شد) کلام خود را با لحنی حماسی و شجاعانه اینگونه آغاز کرد: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ. مَا زالَ بَعْدَ لِقَاءِ الْحَقِّ مِنَ الْبَاطِلِ!»؛ «ما از خدایم و به سوی او بازمیگردیم. چه شده است که حق و باطل اینگونه در هم آمیختهاند؟»
سپس خطاب به ابوبکر چنین گفت: «یا أَبَابَکْرٍ، أَنَسِیتَ أَمْ تَنَاسَیْتَ؟»؛ «ای ابوبکر، آیا فراموش کردهاید یا خود را فراموش کردهاید؟»
این شیوه بیان صریح و شفاف، خود درسی برای بیان حق، ولو بر خلاف میل دیگران است. «أَخُدِعْتَ أَمْ خَدَعَتْکَ نَفْسُکَ»؛ «آیا فریبت دادهاند یا نفْسَت تو را فریب داده است؟»
البته در ترجمه خاص این عبارت، میتوانم از اساتید متخصص بهرهمند شوم.
«أَوَ سَوَّلَتْ لَکَ الْأَبَاطِیلُ؟»؛ «آیا این اباطیل تو را اغوا کرده است؟»
«أَوَ لَمْ تَذْکُرْ مَا أَمَرَنَا بِهِ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مِنْ تَسْمِیَهِ عَلِیٍّ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ؟»؛ «آیا به یاد نمیآوری که رسول خدا به ما امر فرمودند که علی را با عنوان «امیرالمؤمنین» خطاب کرد؟»
این فراز نشان میدهد که پیامبر اکرم در زمان حیات خویش، دوست نمیداشتند امام علی را با نام کوچک صدا بزنند و فرمودند که ایشان را با لقب «امیرالمؤمنین» خطاب کنند. این امر در حالی صورت میگرفت که نبی مکرم اسلام در میان ما حضور داشتند و ما در برابر ایشان، به مولا علی با عنوان امیرالمؤمنین سلام میدادیم.
رسول گرامی اسلام این موضوع را نه یک بار، بلکه در موقعیتهای مختلف بیان فرموده بودند، از جمله این کلام مشهور: «هَذَا عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنینَ وَ قَاتِلُ الْقَاسِطِینَ.»؛ «این علی، امیرمؤمنان و کُشنده پیمانشکنان است.»
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»
با پیش از بیانات این دوازده مدافع ولایت، حقایق به تدریج شفافتر، واضحتر و بیپردهتر بیان میشود و هر یک، …


نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.