گعده علمی ـ ۱۴۰۴/۰۸/۰۴

۹,۰۰۰ تومان

حکمت هفتادوهفتم نهج‌البلاغه متضمن روایتی است که ضرار بن حمزه ضبابی (که در برخی از منابع تاریخی ضرار بن ضمره ضبابی نیز ذکر شده است) آن را نقل می‌کند. وی در حضور معاویه، دشمن امیرالمؤمنین، واقعه‌ای را با بیانی تأثیرگذار و حزن‌انگیز از آن روایت می‌کند که خود او، معاویه که بر مسند قدرت تکیه زده بود و همه حاضران در مجلس به گریه می‌افتند. در نهج‌البلاغه بخشی از این واقعه ذکر شده است که در ادامه به تبیین آن پرداخته می‌شود.

حکمت ۷۷ : وَ مِنْ خَبَرِ ضِرَارِ بْنِ [ضَمْرَهَ الضَّابِیِ] حَمْزَهَ الضَّبَائِیِّ عِنْدَ دُخُولِهِ عَلَى مُعَاوِیَهَ وَ مَسْأَلَتِهِ لَهُ عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام)، وَ قَالَ فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَیْتُهُ فِی بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اللَّیْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِی مِحْرَابِهِ، قَابِضٌ عَلَى لِحْیَتِهِ، یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیمِ وَ یَبْکِی بُکَاءَ الْحَزِینِ وَ [هُوَ] یَقُولُ: «یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا، إِلَیْکِ عَنِّی؛ أَ بِی تَعَرَّضْتِ؟ أَمْ إِلَیَّ [تَشَوَّفْتِ] تَشَوَّقْتِ؟ لَا حَانَ حِینُکِ؛ هَیْهَاتَ، غُرِّی غَیْرِی؛ لَا حَاجَهَ لِی فِیکِ؛ قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَهَ فِیهَا؛ فَعَیْشُکِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ. آهِ مِنْ قِلَّهِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ.»؛ (ضرار بن ضمره ضبایى از یاران امام به شام رفت، بر معاویه وارد شد. معاویه از او خواست از حالات امام بگوید، گفت على را در حالى دیدم که شب، پرده‌هاى خود را افکنده بود، و او در محراب ایستاده، محاسن را به دست گرفته، چون مارگزیده به خود مى‌پیچید، و محزون مى‌گریست و مى‌گفت): «اى دنیا! اى دنیاى حرام! از من دور شو، آیا براى من خودنمایى مى‌کنى یا شیفته من شده‌اى تا روزى در دل من جاى گیرى؟ هرگز مبادا، غیر مرا بفریب، که مرا در تو هیچ نیازى نیست، تو را سه‌طلاقه کرده‌ام تا بازگشتى نباشد، دوران زندگانى تو کوتاه، ارزش تو اندک، و آرزوى تو پست است. آه از توشه اندک، و درازى راه، و دورى منزل، و عظمت روز قیامت.»

بخش اوّل: شرح و تحلیل حکمت هفتادوهفتم نهج‌البلاغه

این بخش به بررسی حکمت هفتادوهفتم نهج‌البلاغه اختصاص دارد که در آن روایتی از امیرالمؤمنین، علی با دنیا نقل شده است.

۱: روایت ضرار بن حمزه ضبابی

حکمت هفتادوهفتم نهج‌البلاغه متضمن روایتی است که ضرار بن حمزه ضبابی (که در برخی از منابع تاریخی ضرار بن ضمره ضبابی نیز ذکر شده است) آن را نقل می‌کند. وی در حضور معاویه، دشمن امیرالمؤمنین، واقعه‌ای را با بیانی تأثیرگذار و حزن‌انگیز از آن روایت می‌کند که خود او، معاویه که بر مسند قدرت تکیه زده بود و همه حاضران در مجلس به گریه می‌افتند. در نهج‌البلاغه بخشی از این واقعه ذکر شده است که در ادامه به تبیین آن پرداخته می‌شود.

معاویه از ضرار بن ضمره درخواست نمود تا شخصیت امیرالمؤمنین، علی را برای او توصیف کند. ضرار در بخشی از توصیفات خود چنین می‌گوید:

«فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَیْتُهُ فِی بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَی اَللَّیْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِی محرابه…»؛ «پس شهادت می‌دهم که او را در یکی از موقعیت‌ها دیدم، در حالی که شب پرده‌های تاریکی خود را کنده بود و در محراب عبادت ایستاده بود…»

این روایت بیانگر آن است که امیرالمؤمنین شخصیتی صاحب هیبت، حکمت و علم بود به گونه‌ای که از جوانب وجودی ایشان تراوش می‌کرد. با این وجود، ایشان در کمال تواضع، جامه‌ای ساده بر تن کرده و غذای ساده تناول می‌نمودند و در هر مکانی که از آن‌ها درخواست می‌شد، حضور داشتند. از جمله ویژگی‌های عبادی آن حضرت، حال ایشان در محراب عبادت بود. ضرار نقل می‌کند که در هنگام شب، زمانی که کسی در مسجد حضور داشت، حضرت را در محراب مشاهده نمود. این صحنه، نمایانگر استواری دین در شخصیت ایشان است. وی می‌گوید: «مشاهده کردم که امیرالمؤمنین، علی محاسن خود را در دست گرفته و با سوز و گداز، با صدای بلند گریه می‌کنند (یَبْکِی بُکَاءَ الْحَزِینِ) و سخن می‌گویند.»

۲: مناجات امیرالمؤمنین با دنیا

آن حضرت که حاکم دنیا و آخرت بودند و این واقعه ظاهراً در دوران حکومت ایشان رخ داده است، دنیا را این‌گونه مورد خطاب قرار می دهند.

«یا دُنْیَا یا دُنْیا، إِلَیْکِ عَنِّی! أَ بِی تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَیَّ تَشَوَّقْتِ؟»؛ «ای دنیا، ای دنیا! از من دور شو! آیا خود را به من ارائه می‌کنی یا مشتاق من شده‌ای؟»

اکنون که من به قدرت و حکومت رسیده‌ام و تو به من روی آورده‌ای، به تو می‌گویم که از من روی‌گردان و به سوی دیگری برو. آیا اظهار می‌کنی عاشق من شده‌ای؟

«لَا حَانَ حِینُکِ، هَیْهَاتَ! غُرِّی غَیْری.»؛ «زمان تو فرا نرسیده است، هیهات! دیگری را بفریب.»

این عبارت بسیار شگفت‌انگیز است. برخی افراد هنگامی که فرصت یا قدرتی به دست می‌آورند، آن را مغتنم شمرده و از آن بهره‌برداری می‌کنند، اما آن حضرت می‌فرمایند این زمانی که در اختیار من است، برای تو نیست.

«لَا حَاجَهَ لِی فِیکِ، قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَهَ فِیهَا.»؛ «مرا به تو نیازی نیست، من تو را سه‌طلاقه کرده‌ام که بازگشتی در آن نیست.»

آن‌چه امیرالمؤمنین را از سایر حاکمان متمایز می‌ساخت، همین رویکرد بود. ایشان تکلیف خود را با دنیا مشخص کرده و می‌فرمایند: «من از تو هیچ تقاضایی ندارم و نه تنها تقاضایی ندارم، بلکه از تو بیزارم و تو نباید هیچ امیدی برای بازگشت من به سوی خود داشته باشی. من به تو پشت کرده و تو را طلاق داده‌ام، طلاقی که گمان بازگشتی در آن نرود.»

سپس آن حضرت به توصیف دنیا و سخن گفتن با سوز و گداز درباره آخرت می‌پردازند:

«فَعَیْشُکِ قَصِیرٌ، وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ، وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ.»؛ «پس زندگانی تو کوتاه، جایگاه تو ناچیز و آرزوی [رسیدن به] تو حقیر است.»

این از عظمت شخصیت امیرالمؤمنین، علی است که …

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “گعده علمی ـ ۱۴۰۴/۰۸/۰۴”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا