چکیده
این نوشتار با رویکردی میانرشتهای در حوزه روانشناسی اجتماعی، مطالعات دینی و تحلیل تاریخی، به تبیین الگوی «جریان سامری» بهعنوان یک ساختار ادراکی-روانی در بازتولید انحرافات معرفتی در جوامع دینی میپردازد و آن را در نسبت با مفهوم «دجال جهانی» صورتبندی میکند. پژوهش حاضر بر این فرض استوار است که شکلگیری انحرافات اعتقادی در سطح جمعی، صرفاً محصول عوامل معرفتی نیست، بلکه نتیجه برهمکنش پیچیدهای از ادراکات حسی و خیالی، خلأهای رهبری، سازوکارهای اقناع نمادین، و حافظه تاریخی تمدنی است. در این چارچوب، جریان سامری بهمثابه یک الگوی تکرارشونده تاریخی تحلیل میشود که از طریق بازنمایی محسوس امر قدسی، بهرهگیری از نمادسازی هنری، و تبدیل امر باطل به استمرار ظاهری حقیقت، امکان پذیرش جمعی انحراف را فراهم میسازد. همچنین، مفهوم دجال جهانی بهعنوان صورتبندی نهایی این سازوکار در سطح تمدنی و فراگیر مورد بررسی قرار میگیرد. یافتههای تحلیلی نشان میدهد که ضعف در تمایز میان واقعیت و بازنمایی، اضطراب معرفتی، و تکثر منابع معنایی از عوامل کلیدی در افزایش آسیبپذیری ادراک جمعی در برابر این الگو هستند. در نهایت، پژوهش بر ضرورت بازآرایی نظامهای ادراکی و تقویت مرجعیتهای شناختی پایدار مبتنی بر معارف قرآن و أهلالبیتD، برای کاهش امکان بازتولید چنین الگوهایی تأکید میکند.
واژگان کلیدی
دجال جهانی، روانشناسی جمعی، ادراک دینی، نمادسازی، اقناع اجتماعی، حافظه تاریخی، انحراف معرفتی، بازنمایی واقعیت، جامعه دینی، سازوکارهای ادراکی، تحلیل تمدنی، خلأ رهبری، شناخت جمعی
اصول
۱: اصل ابتنا بر غلبه ادراکات حسی و خیالی در بازتولید تصویر الهی در ساختار روانی بنیاسرائیل در مواجهه با امر توحیدی[1]
۲: اصل ابتنا بر سازوکار اقناع دینی مبتنی بر استخدام مفاهیم مقدس در بازتعریف امر باطل در قالب حقیقت قابل پذیرش جمعی[2]
۳: اصل ابتنا بر ساختار روانشناختی جمعی در گرایش به بازنماییهای محسوس و قابل مشاهده از امر غیرمادی و غیبی[3]





نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.